عطر زندگی بانو سین :)

عطر زندگی بانو سین :)

میان تمام تلاطم های این زندگی فقط همین بس که میدانم

هستی . . .

همیشه . . .

همین جا . . .

درست در کنار من !♡♡خدای مهربانم♡♡

آخرین نظرات

ممنونم که هستین...

چهارشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۵۸ ب.ظ

ممنونم که هستین....ممنونم که بهم انرژی میدین....منظورم همه ی اون ادمای دوستداشنیه که تو زندگیم حضوردارن....چه اونایی که اینجان و چه بقیه ی دوستداشتنیهای زندگیم...همه ی همتون...خیلی خوشحالم از حضورتون...heart

 

درمورد این اتفاق ناراحت کننده فقط میتونم بگم....الهی بمیرم برای همزبونام....sad

چقد دردناکه خدایااا....

 

 درنهایت میخوام روز کتابدار به کتابدارای مهربون تبریک بگم.smiley

 

یه چیز بگم بهم نمیخندین؟؟...رفتم برای خودم یه عروسک دوسداستنی خلیدم...حالا عکسش باشه برای بعد.

 

یه مدته کلا تنش وارد زندگیمون شده.....ولی

تا خدا هست نباید ترسید....yes

 

نمیخواستم بنویسم...

ولی نمیدونم چرا دستام دارن رو کیبورد حرکت میکنن و حرف هارو دونه دونه لمس میکنن...

قلبا دلم نمیخواد بگم...

دلم نمیخواد بگم از ناراحتی دارم میمیرم...

دلم نمیخواد بگم دوسنداشتم امروز تنها باشم چون بخاطر وجود بقیه که من ترجیحا دلم نمیخواد ناراحتیامو ببینن,بغضمو قورت میدم...

امروز یه بغض محکم داشتم...

هی قورتش دادم..

هی محکم تر قورتش دادم...

ولی اخرش وقتی بقیه رفتن بیرون به ثانیه نکشید که با صدای بلند بغضمو ترکید...

هی به خودم امید میدم..

هی دوباره گریم میگیره...

اصلا یادم رفته که گرسنمه...

هی میگم خدایاااااا...

اوووف.....لعنت به این زندگی...لعنت به این روزا که از شکلات تلخ هم تلخ تره....crying

سکوت کن!.....

جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۲۷ ب.ظ

 

 

 

 

 

 >>حرفات خیلی دوسداشتنی بود.چون حرفای دلمو زدیyesheart

 

میشه دعا کنید؟؟

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۷ ب.ظ

مدتهاس به یه مشکل برخودرم.نه نه نمیدونم.شاید نباید اسمشو بذارم مشکل.ولی اینو میدونم که از دست هیچکی کاری برنمیاد جز اونی که بالای سرمه.

میشه دعا کنید؟دعا کنید کمکم کنه.دعاکنید یه اتفاق خوب بیوفته.یه اتفاق امیدوار کننده....crying

  • soolin :)

سولین با شما صحبت میکند...

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۷ ب.ظ

اهم اهم...1   2    3.....صدا میاد؟؟؟

خب.سلام عرض میکنم خدمت دوستان و حضار گرامی..wink

هم اکنون در یک غروب پاییزی,دریک باران پاییزی, یه هوای ملس,بنده دارم با شما اختلاط میکنم...

عارضم خدمتتون که این غیبت اصلا دست خودم نبود.راستش مهلت اینترنتمون تموم شده بود.علاوه بر اون مهلت قراردادشم تموم شده بود.خلاصه کنم تا نت صحی سالم بشه و منم فرصت کنم بیام دیگه یه 4 هفته ای طول کشید...

میبینید توروخدااا...چه خاکیم اینجارو برداشته هاا.خوبه فقط یه ماه نبودم.حالا مهم نیس...دوستان به صف شید..همکاری کنید...به یاری شماها باید اینجا رفت و روب بشه..نه و اما و اگر هم نداریماااا..سریع بیاید که دس تنهام..

اول از همه بهم یاد بدید چطوری قالب وبلاگمو عوض کنم.( حالا پیش خودتون بمونه ,همون اول اولا که اومده بودم اینجا یه روز خواستم قالب عوض کنم...چشمتون روزبد نبینه...اینجارو کن فیکون کردم...کم مونده بود گریم بگیره.اخه نمیدونید چه وضعی شده بود...اصن ولش کن!!گذشت دیگه)

بعد یه جای خوب بهم معرفی کیند که ازش یه قالب خوشگل انتخاب کنم.

دیگه اگه فکر خاصی مدنظرتونه بگید من انجام بدم...

______________________________________________________________________________________________________

تو این یه ماه انقدر دلم تنگ شده بود برای اینجا که حد نداشت...

بعد یه نکته رو میخواستم بگم=

راستش من دارم درس میخونم.تا یه مدت طولانی قراره که کمرنگ باشم,بخاطر همین خیلی نمیتونم وبلاگهاتونو دنبال کنم و شاید خیلی کم فرصت کنم براتون کامنت بذارم.از همین جا دارم میگم ببخشید اگه میخوام کمرنگ باشم.راستش دلم نمیخواد بعدها حسرت اینو بخورم که چرا من تایممو به هدر دادم.حتماا بعدا جبران میکنم.smiley

_____________________________________________________________________________________________________

من اصلا فکرشو نمیکردم نبود من برای کسی مهم باشه.خیلییی هیجانی شدم وقتی کامنتهاتونو دیدم.خیلی ممنونم از تک تکتون که انقدر دوستداشتنی هستید...heart

تو دیگه از کجا پیدات شد اخه؟؟؟

جمعه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۳۸ ب.ظ

یکشنبه یه کاره خیلی مهم دارم..

بااین سرماخوردگی یه وقفه ای تو کارم ایجاد شد که نگوو...

اصن بگید ببینم کی الان سرما میخوره که من خوردم؟؟.....ااااه..

انقد بیحالم که اصن بیخیال یه قسمتی از کارام شدم...

میخوام بگم بذاره 2 روز دیر تر ینی سه شنبه..

ولی باز فک میکنم و میگم ولش کن.ممکنه باز یه اتفاق مزخرفه دیگه ای بیوفته که از سرماخوردگی هم بدتر باشه...

خدایاا خودت بخیر بگذرون خواهشاا..

فرض کنید این عکسه منم.بااین وضعیت کلی کتاب متاب جلومه و دارم درس هم میخونم...

اووففف که چقد خواابم میاااااد.انگار نه انگااار 9 ساعت و خورده ای خوابیدم...sad

{لبخند}

شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۱ ب.ظ

سلااااااام........

عیدتون مبااارک....{بغل}

دیروز برگشتیم و جاتون خالی بود...

خب درطول این یه هفته مسافرت اتفاقای خنده دار زیادی رخ داد ولی متاسفانه حضور ذهن ندارم.باشد که بعدا یادم اومد مینویسم.

خوبین ایشالا؟؟؟

میبینم که وبلاگ برتر شدین.مبارکا باشه.heart

خلاصه که الان کلی کار دارم,باید برم به کارام برسم و اینا...

فعلا..

پناااهم بده.....

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۵۷ ب.ظ

دارم به این فکر میکنم که خدای من خیلیی بزرگه....

خدای من خیلی مهربونه...

اونقد بخشنده اس که حتی تو خیال منه بنده هم نمیگنجه...

اونقد خوبه که اصلااااا نمیشه وسعت خوبی هاشو اندازه گرفت...heart

________________________________________________________________________________________

 

راستش خیلی وقت بود ننوشته بودم.دلم واقعا تنگ شده بود برای نوشتن...smiley

___________________________________________________________________

 

کمتر از 24 ساعت دیگه عازم مشهدم...

   

آمده ام....

آآآمدن ای...

شاه....پناهمم بده...

دور مران...از در و رااهم بده...

ایشالا هرکی دلت میخواد,خیلیی زود قسمتش بشه.

اسمش را میگذاریم دوست مجازی....:)

پنجشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۳۹ ب.ظ

اسمش را میگذاریم؛

 

 دوست مجازی

 

اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته...

 

خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...

وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذارد برایم،

 

وقت میگذارم برایش .. نگرانش میشوم دلتنگش میشوم.

 

اسمش را گذاشته ایم 

 

"دوست مجازی"

 

کسی که با لطیفه هایمان.. میخندد

 

با عاشقانه هایمان..قلبش تکان میخورد💝

 

در دعاهایش یادمان میکند..

 

دلتنگمان میشود..

 

وباز با بی مهری به او میگوییم

"دوست مجازی"

 

دوست مجازی من:

 

من تو را واقعی دوستت دارم............heart

 

پ.ن=این متنو یکی از دوستام که خیلیییی دوسش دارم برام نوشته.....مرسیییی که هستیkiss

 

 

این گل تقدیم به تمام دوستای مجازی.....تقدیممممم با یه لبخند و یه عاالمه حس خوووبsmiley