عطر زندگی بانو سین :)

عطر زندگی بانو سین :)

میان تمام تلاطم های این زندگی فقط همین بس که میدانم

هستی . . .

همیشه . . .

همین جا . . .

درست در کنار من !♡♡خدای مهربانم♡♡


انتَ القَویُ وَ انا الضَّعیف وَ هَل یَرحَمُ الضَّعیفُ الَّا القَویُ

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۳:۰۴ - علیــ ـرضا
    چقدر غم

یه جمله نوشتم که حس کردم خیلی کلیشه ایه,بعد پاکش کردم.بدم میاد از حرفای کلیشه ای زدن.indecision

من زیاد نمینویسم چون درگیر کارهام و درسهامم و همچنین کشف کردن ادمی که قراره باهم به یه مقصدی برسیم.ولی عاشق اینجام و دوستای نازنینم.اگه تلگرام یا هرجای دیگه ای فیلتر بشه هییچ اهمیتی نداره ولی دوسدارم اینجا و شماها همیشه بمونید.عشق میکنم شماهارو میخونم.heart

نقاشیم همینجور نصفه نیمه کاره مونده و رمقم کم شده برای ادامش...انقد درگیریهای فکری زیادی دارم که...

ادل داره دااد میزنه تو گوشم و من یاد این میوفتم که دوستام میگفتن شبیه ادل هستم.جالب بود برام ولی زیاد هم شباهت نداریم.نمیدونم برچه اساسی اینو میگفتن...بگذریم..

  • soolin :)

ترکیب ناراحتی و عصبانیت خیلی حال بدیه...

حالیه که من بهش دچار شدم...

دلیلشم قابل توصیف نیست....

میدونی..

وقتی یه وسیله ی زیبا داشته باشی ولی یجاش یه نقصی داشته باشه...همیشه اون نقصه مثه یه خار عمیق تو چشمته که همیشه یادت میندازه اون نقص سرجاشه...یا حتی ممکنه گاهی اوقات از سر لج تو دلت بگی ای کاش اون چیز کمتر زیبا بود,بجاش بی عیب و نقص بود....اخه بی عیب و نقص بودن یک چیز خودش یک نوع زیبا بودنه....

 

 

 

  • soolin :)

سلام....

اندک اندک فروردین هم رسید و داره تموم میشه,اردیبهشت داره از راه میرسه....چقد روزا دارن سریع میگذرن...

امسال یه مسافرت کوتاه هم رفتیم.خوب بود.هوا عالی.خیلی خوش گذشت.جای همه ی دوستان خالی بود.

امروز رفتیم دنبال کارای گذرناممون...

میخونمتون ولی نمیدونم چرا حس نظر گذاشتن نداشتم.شرمنده.جبران میشه.

نکته ی خاصی مدنظرم نیست...و این گل دوستداشتنی هم تقدیم به شما دوستای گلم.heart

گل کوکب هستن ایشون=

  • soolin :)

سلام..

این روزا واقعا کار دارم در حالت بدوبدو هستم...همینطور درسمم میخونم...کتاب هم میخونم و یه کوچولو هم نقاش میکشم...

اما ایندفه خبری از نقاشی نیست چون وقت زیادی روش نذاشتم انشاالله بزودی عکس اونم میذارم.والا من درنظر داشتم که همراه با عیدی بدمش به دوستم ولی ظاهرا انقد سرم شلوغ بوده که نشد که زود کامل بشه و عیدی دوستمو امروز بهش دادم چون دیگه سال بعد همدیگه رو می بینیم و من دوسداشتم زودتر بدم عیدیشو.اما خب واقعا مشتاقم که نقاشیمو ادامه بدم و خوشگل شدنشو ببینم البته همش دارم مزاحم ایدا بانو میشم و ایشون لطف میکنن و برام  قدم به قدمشو توضیح میدن.خداروشکر که هستی و کمکم میکنی.heart

دراز گویی بسه,امروز بااینکه کلی کار داشتم و دارم ولی گفتم بیام یه سلامی عرض کنم که اگه نیام میوفته سال بعد و نمیخواستم اینجوری بشه.

سال 96 برام سال عجیبی بود...خیلی پیچیده بود...اصلا یکنواخت نبود و پر از کااار و درس و بدو بدو...

امیدوارم  سال بعد برای همممون سال فوق العاده ای باشه..

منم یه تصمیمای جدیدی گرفتم که انشاالله اگه خدابخواد و عملی بشه,یخورده خیالم از خیلی چیزا راحت میشه...

امیدوارم سال خوبی رو در کنار عزیزاتون داشته باشید...

الهی هیچ خانواده ای غم عزیزاشو نبینه...عید زمانیه که همه ی این نبودن هاا شدیدااا حس میشه و بغض اوره...

از خدا براتون کلیییی اتفاقا ی خوب ارزومندم...

امیدوارم لباتون همیشه به غنچه ی لبخند مزین باشه...

خودتونو دوست داشته باشید... و مواظب خودتون باشید دوستان..

این پست رو با یه متن کوچولو به پایان میرسونم...

 

 

اندک اندک می رسد اینک بهار
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک، 
شاخه های شسته، باران خورده، پاک 
آسمان آبی و ابر سپید ، 
برگ های سبز بید، 
عطر نرگس، رقص باد، 
نغمه ی شوق پرستو های شاد، 
خلوت گرم کبوترهای مست... 
نرم نرمک می رسد اینک بهار، 
خوش به حال روزگار !   خوش به حال روزگار

 

  • soolin :)
  • soolin :)

خانومای گل,مامانای مهربون و دوستداشتنی,روزتون مبارکheartkiss

 

  • soolin :)

بچها میخوام نقاشی بکشم.طرحشم انتخاب کردم,بنظرم خیلی سخت نیست ولی من نه تا حالا کلاس نقاشی رفتم نه نقاشیای سخت سخت کشیدم ولی کلا نقاشی کشیدن ارومم میکنه بخاطر همین تصمیم گرفتم یه نقاشی بکشم و تا عید یا حدکثر روزای اول عید تموم بشه.

این همون طرحیه که انتخاب کردم:

 

راستش معلوم نیست بتونم به این قشنگی بکشم ولی تموم سعیمو میکنم و اگه خوب بشه ,همراه  با عیدی میدمش به دوستم ص بانو.

فقط چون تجربه ی خاصی ندارم و کلاسم هم نرفتم از دوستای بیانی از جمله 2 قلوهای افسانه ای(نفس و مریم),ایدا بانو و دوستای دیگه که تجربه ی نقاشی کشیدن دارن میخوام,لطفا راهنماییم کنید که لااقل تو ذوقم نخوره و نقاشیم خوب از اب دربیاد.هر پیشنهادی هم که بگید من با گوش جان پذیرا و منتظر راهنمایی هاتون هستم.خیلی ممنونم ازتونheart

  • soolin :)

تولد مبارک رضی بانو....

امیدوارم هیچوقت غبار غم روی دل مهمربونت نشینه...

امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشی دوست دوستداشتنی من...

اخ که من هرچقدر بنویسم و بنویسم و قربون صدقت برم کمه چون خیلی مهربون و دوستداشتنی هستی....

ارزوی موفقیت تو درس و مدیریت زندگیت برات دارم....

درسته قبل از اینکه بیام اینجا بنویسم ,بهت پیام دادم ولی خب هنوزم حسم اینکه نتونستم محبتهاتو جبران کنم.نمونش همون روزی که من خیلی فشار عجیب و زیادیو داشتم تحمل میکردم بخاطر یسری اتفاقا ولی چقدر سوپرازینگ بود برام اون پیام های بلند و بالات...

دوست خوب من دلم میخواد همیشه لبهات مزین به غنچه ی لبخند باشه و همیشه داشته باشمت....

 

  • soolin :)

خب,راستش من از این تریپ ناله و گریه زاری اصلا خوشم نمیاد,یا اینکه مثلا هی بیامو از حال خرابو انرژی تحلیل رفته و اینا صوبت کنم و اینکه از بس پست قبلیم شمارو متاثر کرد,بخاطر همین امروزتصمیم گرفتم همینجوری یه پست بذارم کههه,اصلا یادم رفت چی میخواستم بگم...ولش میکنم.

ولی کلا من عاشقتونم.چون پیگیر حال ادم هستین ولی نه در جهت دخالت,بلکه درجهت کمک کردن به خوب شدن حالم.قربون همتونheart

والا من دیروز و پریروز اینا و کلا روزای قبل تر همش تو فکر این عزیزایی هستم که با هواپیما از تهران به یاسوج میخواستن برن ولی انگار کوه دنا سد راهشون شد و متاسفانه تهران رو به مقصد اون دنیا ترک کردن واین خیلییی برام ناراحت کننده اس.خدارحمتشون کنه و خدا به بازماندگانشون صبر بده.میخواستم تو این پست دلنوشته ی دکتر دانشی برای همسر و بچهاش که تو این هوایپیما بودو بذارم ولی پشیمون شدم چون خودم وقتی خودمش خیلیی متاثر شدم و ناراحت.

الانم گشتم و یه عکس خوب واسه این پست پیدا کردم....

 

یه توضیح بدم درمود این عکس و برم=این چای طبیعیه,علاوه بر اون نعنای تازه چیده شده ی حیاط انداختم توش,اصن محشره...همین.فعلاsmiley

یه چیز دیگه=از خدا میخوام دیگه از این حادثه های دوست نداشتنی برای مردممون و هموطنای دوستداشتنیم نیوفته.

  • soolin :)

گاهی وقتا به یه جایی میرسی که حس جلو رفتن نداری,عقب هم نمیتونی بری,اگه با تامل از کنار یه ایستگاهی رد شدی دیییییگهه محاااله دوباره بتونی برگردیاخه ماشین زندگی فقط به جلو حرکت میکنه!!....فقط باید ادامه بدی و ادامه بدی....

شاید یه ایستگاه مثه ایستگاه قبلی که ردش کردی در انتظار رسیدنت باشه....

شایدم اینجوری نباشه...

نمیدونم شایدم یه ایستگاهی وجود داشته باشه بعدااا هااا ,که خیلی خیلییی بهتر از همون ایستگاه اولیه که از کنارش رد شدی باشه...

خلاصه که من الان فقط دارم ادااامه میدم...

مضخرف ترین حس الانم, استرسمه....قشنگ داره خفم میکنه...

کی میخواد این استرسا کم بشه من نمیدونم...

از این سین نامنظم  درونم متنفرم....ولی نمیدونم چرا نمیتونه با این شرایط کنار بیاد....نمدونم چرا انقدر بچه بازی درمیاره...

سین درونم الان از دست خودش ناراحته و داره گریه میکنه....

همین.

 

>>هرچی گشتم عکسی پیدا نشد برای توصیف حال سین درون.<<

 

  • soolin :)