عطر زندگی بانو سین :)

عطر زندگی بانو سین :)

میان تمام تلاطم های این زندگی فقط همین بس که میدانم

هستی . . .

همیشه . . .

همین جا . . .

درست در کنار من !♡♡خدای مهربانم♡♡


انتَ القَویُ وَ انا الضَّعیف وَ هَل یَرحَمُ الضَّعیفُ الَّا القَویُ

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

تولد مبارک رضی بانو....

امیدوارم هیچوقت غبار غم روی دل مهمربونت نشینه...

امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشی دوست دوستداشتنی من...

اخ که من هرچقدر بنویسم و بنویسم و قربون صدقت برم کمه چون خیلی مهربون و دوستداشتنی هستی....

ارزوی موفقیت تو درس و مدیریت زندگیت برات دارم....

درسته قبل از اینکه بیام اینجا بنویسم ,بهت پیام دادم ولی خب هنوزم حسم اینکه نتونستم محبتهاتو جبران کنم.نمونش همون روزی که من خیلی فشار عجیب و زیادیو داشتم تحمل میکردم بخاطر یسری اتفاقا ولی چقدر سوپرازینگ بود برام اون پیام های بلند و بالات...

دوست خوب من دلم میخواد همیشه لبهات مزین به غنچه ی لبخند باشه و همیشه داشته باشمت....

 

  • soolin :)

خب,راستش من از این تریپ ناله و گریه زاری اصلا خوشم نمیاد,یا اینکه مثلا هی بیامو از حال خرابو انرژی تحلیل رفته و اینا صوبت کنم و اینکه از بس پست قبلیم شمارو متاثر کرد,بخاطر همین امروزتصمیم گرفتم همینجوری یه پست بذارم کههه,اصلا یادم رفت چی میخواستم بگم...ولش میکنم.

ولی کلا من عاشقتونم.چون پیگیر حال ادم هستین ولی نه در جهت دخالت,بلکه درجهت کمک کردن به خوب شدن حالم.قربون همتونheart

والا من دیروز و پریروز اینا و کلا روزای قبل تر همش تو فکر این عزیزایی هستم که با هواپیما از تهران به یاسوج میخواستن برن ولی انگار کوه دنا سد راهشون شد و متاسفانه تهران رو به مقصد اون دنیا ترک کردن واین خیلییی برام ناراحت کننده اس.خدارحمتشون کنه و خدا به بازماندگانشون صبر بده.میخواستم تو این پست دلنوشته ی دکتر دانشی برای همسر و بچهاش که تو این هوایپیما بودو بذارم ولی پشیمون شدم چون خودم وقتی خودمش خیلیی متاثر شدم و ناراحت.

الانم گشتم و یه عکس خوب واسه این پست پیدا کردم....

 

یه توضیح بدم درمود این عکس و برم=این چای طبیعیه,علاوه بر اون نعنای تازه چیده شده ی حیاط انداختم توش,اصن محشره...همین.فعلاsmiley

یه چیز دیگه=از خدا میخوام دیگه از این حادثه های دوست نداشتنی برای مردممون و هموطنای دوستداشتنیم نیوفته.

  • soolin :)

گاهی وقتا به یه جایی میرسی که حس جلو رفتن نداری,عقب هم نمیتونی بری,اگه با تامل از کنار یه ایستگاهی رد شدی دیییییگهه محاااله دوباره بتونی برگردیاخه ماشین زندگی فقط به جلو حرکت میکنه!!....فقط باید ادامه بدی و ادامه بدی....

شاید یه ایستگاه مثه ایستگاه قبلی که ردش کردی در انتظار رسیدنت باشه....

شایدم اینجوری نباشه...

نمیدونم شایدم یه ایستگاهی وجود داشته باشه بعدااا هااا ,که خیلی خیلییی بهتر از همون ایستگاه اولیه که از کنارش رد شدی باشه...

خلاصه که من الان فقط دارم ادااامه میدم...

مضخرف ترین حس الانم, استرسمه....قشنگ داره خفم میکنه...

کی میخواد این استرسا کم بشه من نمیدونم...

از این سین نامنظم  درونم متنفرم....ولی نمیدونم چرا نمیتونه با این شرایط کنار بیاد....نمدونم چرا انقدر بچه بازی درمیاره...

سین درونم الان از دست خودش ناراحته و داره گریه میکنه....

همین.

 

>>هرچی گشتم عکسی پیدا نشد برای توصیف حال سین درون.<<

 

  • soolin :)

 

 

 

پ.ن=فردا یه اتفاق قراره بیوفته.نمیدونم دقیقاا نتیجش چیه.دعاکنید خوب باشه.frown

اینارو گذاشتم که هم خودم روحیه بگیرم هم شما.دست پختم خوشمزس,بفرمایید تا سرد نشده.smiley

 

  • soolin :)

  

 

نسبت به تگرام,به بیان وابستگیه بیشتری دارم.البته تازه 1 ماهه که تلگرام نصب کردم ولی خب درکل بابیان بیشتر حال میکنم.smiley

هینجوری اومدم این گل تقدیم کنم و برم...(خیلی ناقابله ولی من این گل خیلی دوست دارم)heart

 

  • soolin :)

یه کمکی میخوام ازتون.گوشیم مدل A7 سامسونگه.هرکاری میکنم نمیشه باهاش پست بذارم.نگاه کنین مثلا:قشنگ وارد میشوم و مینویسم.بعد ذخیره و انتشار میزنم,اما پستم منتشر نمیشه.حتی پیش نمایش میزنم نمیاد.ذخیره پیش نمایش هم میزنم نمیاد.من الان چیکار کنم؟؟؟هرکاری میکنم,از طریق گوشیمم پست منتشر نمیشه.خواهش میکنم یه راه حل به من بدین,واقعا اعصابم خورد شده از این حالت.

اینم بگم:باگوشیم خیلی راحت میتونم وارد وبلاگهاتون بشم.کامنت بذارم و حتی میتونم کامنتهایی که برام ارسال میکنید جواب بدم و تایید کنم.

sadsadsad

  • soolin :)

بعد از کلاس ایلتس,یخورده با ص پیاده رفتیم.قشنگ ترین لحظه این بودکه داشتیم قدم میزدیم و دونه دونه ها برف به صورتمون میخورد....

زمستون 96 

امروز 9 بهمن

اینجا(شمال ایران)

برف میاد.

پارسال اذر ماه اینجا برف اومده بود و تموم میوه های زمستونیه دوستداشتنی,روی شاخه ی درختا برف زده شد.

اصن نگاه کردن به بخار چای داغ تازه دم که اونم چاییش از چاییهای طبیعی باشه و توش هل بندازی و بخوای چاییتو با کیک دارچین و هویچ مامان پز بخوریااا,واقعاا حالت خوب و ارامش طور و اینا میشه.میگی نه امتحان کن خب...

 

*باتموم سختیهای این راهی که اتنخاب کردیم بازم منکه پشیمون نیستم و به خودم ازهمون اول قول دادم که تااخرش برم....

*خدایا شکرت.من به خواب هم نمیدیدم که یه فرصت برای جبران اشتباهات گذشتم وجود داشته باشه...

*گاهی اوقات اشکم در میاد ولی خب خودمو جمع و جور میکنم.وقتی زندگی بهت سخت میگیره مجبوری به خودت سخت بگیری تا از این جاده ی پرپیچ و خم زندگی منحرف نشی.گاهی اوقات هم تنبلی لازمه تا به خودت بیای و غرق ماشینی بودن نشی.!هووم؟!

 

 

  • soolin :)

  • soolin :)

سلام..شب همگی بخیر..

قبل از پست نوشتن به یه نکته ی مهمی اشاره کنم.ببینید پستهای خصوصیم شدیدااااا خصوصیه.یعنی رمزشو فقط خودم دارم.

فردا 6امین روز کلاس ایلتسه.امروز 3امین جلسه ی کلاس مکالمه بود.دیگه الکی الکی عاشق زبان شدماااا..

ص:سین؟یه چیز بپرسم؟غذا درست کردن بلدی؟

من:ااره.

ص:خوبه.منم بلدم.از ظرف شستن بدم میااااد.

من:منم بدم میاد ولی خب هرموقع نوبتم بود میشورم.توهم همینکارو باید انجام بدی.

ص:نه.ظرف شستن ندوست.

من:حالا باهم کنار میایم!!!laugh

*دیشب مثه این خانومای خونه دار سبزی پاک نمودم.

*امشبم از کلاس اومدم.غذا که داشتیم,تا مامان اینا از بیرون بیاد سالاد درست کردم.

دیروز بعد کلاسم یکم از راهو پیاده رفتم.حس کردم روحم واقعا نیاز داره.تازه دل خوش کنک هم برای خودم خریدم.wink

همینجوری واسه خودم شروع کردم به نوشتن.هدف خاصی نداشتم,همینجوری خواستم یبار روزمره بنویسم.

  • soolin :)
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۹ دی ۹۶ ، ۲۱:۳۷
  • soolin :)