عطر زندگی بانو سین :)

عطر زندگی بانو سین :)

میان تمام تلاطم های این زندگی فقط همین بس که میدانم

هستی . . .

همیشه . . .

همین جا . . .

درست در کنار من !♡♡خدای مهربانم♡♡


انتَ القَویُ وَ انا الضَّعیف وَ هَل یَرحَمُ الضَّعیفُ الَّا القَویُ

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۶ بهمن ۹۶، ۲۰:۰۳ - ղმբმʂ .
    :)

رفتم یه مسکن خوردم...تا این سردرد دست از سرم برداره..

ناخداگاه پرده رو کنار زدم...برگای روی زمین یادم اورد که هفته ی اخر پاییزه....

انقدر درگیر درس و روزمرگی شدم که گذر زمانو از یاد بردم...فقط اگه ازم بپرسن امروز چندمه میگم فلان...صرفا بخاطر اینکه یه گوشه از اینهمه عقربه های بی مصرفی که تو ساعت مچیم وجود داره,تاریخ رو هم نشون میده...

وقعا اصلا نمیدونم چرا انقدر این عقربه ها باهم مسابقه دارن؟؟؟؟چرا دوسدارن انقدررر تند تند بدوان و لحظه هارو دفن کنن؟؟؟کی صبر لطفا...من نمیخوام از زندگی جابمونم!!!!....

فکرم خستس...indecision

سکوت معنی دارم نشون میده چقدر تنش طور داره میگذره این روزا....

باید سامان بدم به این بهم ریختگی درونیم...

عقربه ها کمی ارام تر بدوید...روحم کم اورده.....فعلا توان دوییدن ندارد...میخواهد کی قدم بزند!!!

با تموم این اشفتگیها...خدایاااا ممنونم ازتheart

 

 

 

  • soolin :)

سلام

صبحتون بخیر

امیدوارم روز خوبی داشته باشیدsmiley

 

دیشب یه تصمیمی گرفتم.

اومدم ایده ال های خودمو که دوسدارم درهفته انجامشون بدم نوشتم.از امروز شروع میکنم تا اخر هر هفته.

ینی من هرهفته خودمو ارزیابی میکنم که ببینم ایا تونستم به اون کارایی که درطول هفته مدنظرم بود برسم یانه؟

حس میکنم این ایده ی خیلی خوبی برای من میتونه باشه.

  • soolin :)

راستش خیلی اعصابم از دست خودم خورده.اخه من ادم بدقولی نیستم ولی بدقولی کردم.

نمیتونم ناراحتیمو توصیف کنم..

از فردا تمومه تمومه سعیمو میکنم که دیگه بدقولی نکنم.قول میدم.قول میدم...من اشتباه کردم همش پشت گوش انداختم.پشیمونم خیلیی...:(

 

پست حوا بانو حال وهوای منو برد یه سمت دیگه.گفتن نداره فقط خدا تو اون لحظه ها بود.فقط خدا میدونه من چی میگم.-_-

  • soolin :)

بازم سرماخوردم...

امروز نرفتم کتابخونه.چون ترسیدم بدتر بشم و اینجا خیلییی سرد شده.از دیروزتا حالا همش بارون میاد و شدتش کم و زیاد میشه...

همینجوری یهویی هوس کردم پست بذارم!

 

با اینهمه سرفه و عطسه های پی در پی بازم دوسدارم این سرما و صدای بارونو....

کلا بارون دوسداشتنیه....مخصوصا بارون شمال....

 

 

  • soolin :)

 

هروقت انقدر ناراحت میشم که میام اینجا و ناراحتیمو ابراز میکنم,بعدش یه تلنگر یا یه خبر خوب حال خیلی خیلی بدمو عوض میکنه...

این نشون میده خدا همییشه حواسش به بندهاش هست...این یه اشتباه بزرگه که مافکر میکنیم خدا بنده هاشو یادش رفته...

 

 

  • soolin :)

چشمام رو خط کتابه اما فکرم یه جای دیگه...

 

خسته شدم از بس  به این فک کردم که تهش قراره چی بشه...

 

الان یه جایی از زندگیمم که نه راه پس دارم نه راه پیش..

 

ظاهرا فقط باید به انتهای این خیابان برسم....اما این خیابان انتهایی ندارد که ندارد....:(

 

 

  • soolin :)

ممنونم که هستین....ممنونم که بهم انرژی میدین....منظورم همه ی اون ادمای دوستداشنیه که تو زندگیم حضوردارن....چه اونایی که اینجان و چه بقیه ی دوستداشتنیهای زندگیم...همه ی همتون...خیلی خوشحالم از حضورتون...heart

 

درمورد این اتفاق ناراحت کننده فقط میتونم بگم....الهی بمیرم برای همزبونام....sad

چقد دردناکه خدایااا....

 

 درنهایت میخوام روز کتابدار به کتابدارای مهربون تبریک بگم.smiley

 

یه چیز بگم بهم نمیخندین؟؟...رفتم برای خودم یه عروسک دوسداستنی خلیدم...حالا عکسش باشه برای بعد.

  • soolin :)

 

یه مدته کلا تنش وارد زندگیمون شده.....ولی

تا خدا هست نباید ترسید....yes

 

  • soolin :)

نمیخواستم بنویسم...

ولی نمیدونم چرا دستام دارن رو کیبورد حرکت میکنن و حرف هارو دونه دونه لمس میکنن...

قلبا دلم نمیخواد بگم...

دلم نمیخواد بگم از ناراحتی دارم میمیرم...

دلم نمیخواد بگم دوسنداشتم امروز تنها باشم چون بخاطر وجود بقیه که من ترجیحا دلم نمیخواد ناراحتیامو ببینن,بغضمو قورت میدم...

امروز یه بغض محکم داشتم...

هی قورتش دادم..

هی محکم تر قورتش دادم...

ولی اخرش وقتی بقیه رفتن بیرون به ثانیه نکشید که با صدای بلند بغضمو ترکید...

هی به خودم امید میدم..

هی دوباره گریم میگیره...

اصلا یادم رفته که گرسنمه...

هی میگم خدایاااااا...

اوووف.....لعنت به این زندگی...لعنت به این روزا که از شکلات تلخ هم تلخ تره....crying

  • soolin :)

 

 

 

 

 

 >>حرفات خیلی دوسداشتنی بود.چون حرفای دلمو زدیyesheart

 

  • soolin :)