عطر زندگی بانو سین :)

عطر زندگی بانو سین :)

میان تمام تلاطم های این زندگی فقط همین بس که میدانم

هستی . . .

همیشه . . .

همین جا . . .

درست در کنار من !♡♡خدای مهربانم♡♡


انتَ القَویُ وَ انا الضَّعیف وَ هَل یَرحَمُ الضَّعیفُ الَّا القَویُ

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۳ آبان ۹۷، ۰۱:۵۰ - دخـترکــِ بـی قـلـب :(
    ممنونم
  • ۱۳ آبان ۹۷، ۰۱:۳۵ - دخـترکــِ بـی قـلـب :(
    🌷

  • soolin :)

سلام..شب همگی بخیر..

قبل از پست نوشتن به یه نکته ی مهمی اشاره کنم.ببینید پستهای خصوصیم شدیدااااا خصوصیه.یعنی رمزشو فقط خودم دارم.

فردا 6امین روز کلاس ایلتسه.امروز 3امین جلسه ی کلاس مکالمه بود.دیگه الکی الکی عاشق زبان شدماااا..

ص:سین؟یه چیز بپرسم؟غذا درست کردن بلدی؟

من:ااره.

ص:خوبه.منم بلدم.از ظرف شستن بدم میااااد.

من:منم بدم میاد ولی خب هرموقع نوبتم بود میشورم.توهم همینکارو باید انجام بدی.

ص:نه.ظرف شستن ندوست.

من:حالا باهم کنار میایم!!!laugh

*دیشب مثه این خانومای خونه دار سبزی پاک نمودم.

*امشبم از کلاس اومدم.غذا که داشتیم,تا مامان اینا از بیرون بیاد سالاد درست کردم.

دیروز بعد کلاسم یکم از راهو پیاده رفتم.حس کردم روحم واقعا نیاز داره.تازه دل خوش کنک هم برای خودم خریدم.wink

همینجوری واسه خودم شروع کردم به نوشتن.هدف خاصی نداشتم,همینجوری خواستم یبار روزمره بنویسم.

  • soolin :)
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۹ دی ۹۶ ، ۲۱:۳۷
  • soolin :)

سلااام دوستان...

من این روزا شدیداااا برای کمک به ترجمه ی درست متون اینگلیشم نیاز به نت دارم.انقد اینروزاا اذییت شدم برای استفاده از نت که همش فوش دادم به اونیکه فینتر کرد,اونیکه باعث شد فینتر بشه و همه ی ادمای دخیل دراین وضعیت خردرچمن!!!!

یکشنبه به بابام گفتم باباجان این لپتاب درحال پوکیدنه.خواهش مند است تمام اطلاعاتی که تو درایوها هستو بریز تو هارد.این امروز فرداس که دیگه بالا نیاد.بعدم زحمت عوض کردن ویندوز بکش.باتچکرheart

همانا پیش بینیم درست دراومد و لپتابم به فنااا رفت.پوکید قشنگ.حالا خداروشکر که اطلاعات توش نزد هارد محترم محفوظ مانده.

5 شنبه ی هفته ی بعد یعنی 21 ام عروسیه یکی از اقوام نزدیکه.این عروسی بیشتر شوی لباسای دوخته شده توسط خالمه.میدونین چرا؟؟چون لباس عروس,لباس خواهر شماره 2 عروس و لباس خواهر شماره 6 عروس,لباس خودشو,لباس خاله کوچیکم,لباس من,لباس مامانم,لباس مامانبزرگم,و لباسای نصف مهمانایی که قرار حضور به عمل بیارن در عروسی رو خالم دوخته!!!!تعجب نکنید.خالم تو کارش خیلی مهارت داره.

دیگه برم به کارام برسم.فعلااsmiley

 

  • soolin :)

فشار و استرس زیادی رو دارم تحمل میکنم....

شنبه خیلی با انرژی بودم...

ولی امروز نه...

امشب که خیلی خستم...

دلم گرفته و حوصله ی زبان خوندن نیست...

روی لپتابم ویندوز 8 نصب کردن و بسیار هنگ میکنه و روی اعصاب منه...

چشمام میسوزه..این ناشی از خستگیه...مجبورم با عینک مخصوص مطالعم به صفحه موبایلم نگاه کنم...

حال و حوصله هم ندارم....

بخاطر همین به لایک کردن پستهاتون بسنده کردم...شرمنده

هووووف صبرررر صبرررر صبررر...

 

  • soolin :)

فردا وقت ندارم بیام و تبریک بگم.

این شد که الان میخوام پیشاپیش تبریک بگم.

پیشاپیش یلداتون مبارک..

الهی لبتون همیشه خندون باشه..

اوقاتتون بخیر باشه انشاالله....

  • soolin :)

رفتم یه مسکن خوردم...تا این سردرد دست از سرم برداره..

ناخداگاه پرده رو کنار زدم...برگای روی زمین یادم اورد که هفته ی اخر پاییزه....

انقدر درگیر درس و روزمرگی شدم که گذر زمانو از یاد بردم...فقط اگه ازم بپرسن امروز چندمه میگم فلان...صرفا بخاطر اینکه یه گوشه از اینهمه عقربه های بی مصرفی که تو ساعت مچیم وجود داره,تاریخ رو هم نشون میده...

وقعا اصلا نمیدونم چرا انقدر این عقربه ها باهم مسابقه دارن؟؟؟؟چرا دوسدارن انقدررر تند تند بدوان و لحظه هارو دفن کنن؟؟؟کی صبر لطفا...من نمیخوام از زندگی جابمونم!!!!....

فکرم خستس...indecision

سکوت معنی دارم نشون میده چقدر تنش طور داره میگذره این روزا....

باید سامان بدم به این بهم ریختگی درونیم...

عقربه ها کمی ارام تر بدوید...روحم کم اورده.....فعلا توان دوییدن ندارد...میخواهد کی قدم بزند!!!

با تموم این اشفتگیها...خدایاااا ممنونم ازتheart

 

 

 

  • soolin :)

سلام

صبحتون بخیر

امیدوارم روز خوبی داشته باشیدsmiley

 

دیشب یه تصمیمی گرفتم.

اومدم ایده ال های خودمو که دوسدارم درهفته انجامشون بدم نوشتم.از امروز شروع میکنم تا اخر هر هفته.

ینی من هرهفته خودمو ارزیابی میکنم که ببینم ایا تونستم به اون کارایی که درطول هفته مدنظرم بود برسم یانه؟

حس میکنم این ایده ی خیلی خوبی برای من میتونه باشه.

  • soolin :)

راستش خیلی اعصابم از دست خودم خورده.اخه من ادم بدقولی نیستم ولی بدقولی کردم.

نمیتونم ناراحتیمو توصیف کنم..

از فردا تمومه تمومه سعیمو میکنم که دیگه بدقولی نکنم.قول میدم.قول میدم...من اشتباه کردم همش پشت گوش انداختم.پشیمونم خیلیی...:(

 

پست حوا بانو حال وهوای منو برد یه سمت دیگه.گفتن نداره فقط خدا تو اون لحظه ها بود.فقط خدا میدونه من چی میگم.-_-

  • soolin :)

بازم سرماخوردم...

امروز نرفتم کتابخونه.چون ترسیدم بدتر بشم و اینجا خیلییی سرد شده.از دیروزتا حالا همش بارون میاد و شدتش کم و زیاد میشه...

همینجوری یهویی هوس کردم پست بذارم!

 

با اینهمه سرفه و عطسه های پی در پی بازم دوسدارم این سرما و صدای بارونو....

کلا بارون دوسداشتنیه....مخصوصا بارون شمال....

 

 

  • soolin :)